تبليغاتX
شبگرد


حوادث دانشگاه زنجان رو که میدونید ؟
این هم فیلمی که با موبایل دانشجو ها گرفته شده !


+ شبگرد |

خیلی خسته ام ، برگشتم به همون روزای قبل! هیچی هیچ فرقی نکرده ، فقط چند روز ، شایدم چند ماه و چند سال این وسط گذشته ... خیلی خسته ام !

رفته بودم شمال ، یه شب لب ساحل نشسته بودیم 30 40 نفر مثل خودمون نشسته بودنو دست میزدنو میخوندنو ... تا رفتم از توی ویلا دوربینو بیارم واسه فیلم برداری پلیس ریخت همه رو جمع کرد...
اینم از شانس ما!



+ شبگرد |

گاهی نوشتن از همیشه برایم سخت تر است ، گاهی کلمات را به راحتی میرقصانم ، و آواری از پرسش های بی جواب را بر وجود ظریف و شکننده ات خراب میکنم ، اما روزهاست که دیگر نمیتوانم ، دیگر ندائی بر وجودم مرا به خود نمی آورد ، دیگر اشکی از دیدن دخترکی فقیر بر دیدگانم جاری نمیشود ، دیگر دلم از دیدن التماس های ضجه گون زن دست فروش گوشه خیابان نمیلرزد ! گویا دلمرده شده ام ، نمیدانم ، این روزها به قدری سرگرم دنیایم و به قدری تنهایم که نه آمدن بهار ، نه رفتن خاطره ساز ترین زمستان عمرم برایم تفاوتی نمیکند ! تا چه رسد به غم دیگران ...

ای کاش کسی بود که دستم را میگرفت ، برخیز مرد !

+ شبگرد |

برای شکستن یک روح دردمند ، هیچ احتیاجی به رندی و تیزی حرف های کوچه بازاری نیست ، حتی یک دروغ هم مرا میشکاند .... من امروز به اندازه همه عالم غم دارم و به اندازه همه عالم ، بدبین ! از این نزدیکها نگذر ، من حتی دیگر توانایی حرف زدن هم ندارم ! صدای خورد شدنم را همراه خنده مستانه ات میشنوم ، من از تو هیچ توقعی نداشتم ، خودم سقوط کردم !


+ شبگرد |

چشم انتظار قدم هایت ، منتظر رسیدنت ، امیدوار ماندن تو ، نفس هایم را به امید واهی با تو بودن میکشم ، خود میدانم ، خوب میدانم ، دیگر نباید منتظر بود ، اما امان از دلم ، هنوز بچه است ، هنوز پر شور و شر ، منتظر است ، من هم با اینکه نمیتوانم ، با اینکه کمرم خمیده است ، چشمانم دیگر سوئی برای دیدن فردا ندارد ، ولی من هم پا به پایش میروم ...

نمیدانم این کلک خیال ، این کابوس شیرین ، این همه خواستن بی تمنا کی تمام میشود ! اما مطمئنم که با تمام شدنش من هم تمام میشوم ، قسمت من در این دایره مینایی ، تمام شدن است فنا شدن ، روزی دیگر حتی اسمم هم نمیماند .... باور کن !

 اما من خود این را باور ندارم ...من همیشه منتظر میمانم ،باز با این قند رژیمی ، با این قند بی شکر خوابهایم شیرین است و دلم پر آشوب ، من از ساکن بودن متنفرم ، از مرداب وار مردن برای هیچ گل نیلوفری ، برای هیچ مردی در قایقی تنها ، برای هیچ لک لک گم شده در مسیر ... من از مرداب وار مردن متنفرم ! ولی برای تو ، مردابی میشوم که یک سال خاموش و بی تحرک چشم انتظار گلی یک روزه مینشیند که مبادا در دلش آبی تکان خورد و گلش ... و گلش هیچ گاه فردا را نبیند ، برای تو من میمیرم ، چون مرداب ، بی تحرک و خاموش !

+ شبگرد |

من قسمتم در امتداد شب بودن است ، نه تو ، نه من ، نه هیچ کس دیگری نمیتواند این تقدیر را بر هم زند ....

--------------
پ.ن: دیگه شبها خوابم نمیبره ، دوباره شب پرست شدم ...

+ شبگرد |

غروب های دلتنگی یکی یکی میرسند ، سلامی میکنند ، نگاه نافذ و بی روحشان را بر چشمانم میدوزند ، همه چیز را از قرمزی چشمان و لرزش شانه هایم میخوانند … آرام و بی دغدغه ، بی هیچ سوالی از کنارم میروند ، گویی که زندگی را نمیبینند ، خونسرد و بی خواهش ، کاش مرا هم میبردند با خود …

 

*****

دلم لک زده برای اینکه قدم بزنیم ، بریم بیرون … ولی چی کار کنم ، وقتی تنهام حتی حوصله زنده بودنو هم ندارم ، چه برسه به قدم زدن !

+ شبگرد |

میدانم در آینه چشمانت رنگ باخته ام ... میدانم دیگر برایت ارزشی ندارم ، حتی ارزش یک فحش ، ارزش یک تف ، ارزش یک نگاه ترحم آمیز ، حتی ارزش یک خنجر .... میدانم ... من دیگر برای تو تمام شده ام ، برای چشمانت که آسمانم بود ، سقف رویاها .... برای دستانت ، دستان کوچک و مهربانت که تمام خوبی ها درونش جمع بود ... من دیگر برای تو تمام شده ام ، فردا که آفتاب برآید برای خود نیز تمام میشوم ... باور کن عزیز !

+ شبگرد |

دیروز ، لب پرتگاهی ژرف ، پاهایم را آویزان کرده بودم و مستانه باد فراموشی همه چیز به زیر پوستم میغلتید ... ! دستی سرد مرا به پائین هل داد ، نمیدانم کدامین دعای خیرت ، نجاتم داد ! اما میدانم که دیگر ، حتی نزدیک آن پرتگاه هم نخواهم شد ... باور کن !

+ شبگرد |

 تو نیستی ! همین بزرگترین غم منه ، همین بزرگترین درد منه ...

من نه شیرینی نه هندونه نه آجیل نه هیچی نمیخوام ، من تو رو میخوام ، میخوام با هم برقصیم ....

" پیش عشق ای زیبا زیبا ، خیلی کوچیکه دنیا دنیا

با یاد توام هر جا هر جا ؛ ترکت نکنم

سلطان قلبم تو هستی تو هستی ... "

+ شبگرد |